close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان سکوت شیشه ای با فرمت apk, epub, jar, pdf
loading...

دانلود سنتر

دانلود رمان سکوت شیشه ای با فرمت apk, epub, jar, pdf . داستان از زمان قبل از انقلاب شکل میگیره و روایت کننده دو رابطه است که هر کدوم به نوعی دچار اختلال میشه راوی داستان مستانه است و عاشق صمیمی ترین دوست برادرش میشه. برادرش توی جنگ شهید شده و حالا دوست برادرش بعد چندین سال برگشته…. . رمان…

دانلود رمان سکوت شیشه ای با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان سکوت شیشه ای با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

داستان از زمان قبل از انقلاب شکل میگیره و روایت کننده دو رابطه است که هر کدوم به نوعی دچار اختلال میشه راوی داستان مستانه است و عاشق صمیمی ترین دوست برادرش میشه. برادرش توی جنگ شهید شده و حالا دوست برادرش بعد چندین سال برگشته….

.

رمان سکوت شیشه ای

رمان سکوت شیشه ای

صفحه ی اول رمان:

مامان چادرش رو به چوب رختی پشت در آویزان کرد و گفت: هزار الله اکبر این پسر چه آقایی شده برای خودش….
بعد با دست راستش روی دست چپش زد و گفت: چطور دلشون میومد این پسر رو بفرستن جبهه…. خدا رو شکر گفت درس دارم و نرفت
همان طور که با خودش حرف میزد راهی آشپزخانه شد و گفت:خوب بود میرفت مثل پسر توران خانم شهید میشد؟ که کوچه به نامش کنن؟ الان واسش محله به نام میزنن… هرچی از این پسر بگم کم گفتم باید بودی میدیدی یه دکتر دکتری میکردن که بیا و ببین… هزار ماشالله چقدر این پسر برازنده است…. آدم تو کار خدا میمونه … همه چیز تمومه ماشالله…
مامان از بس غرق تو دیدارش با پسر صدیقه خانم بود اصلا فراموش کرده بود من هستم و با اومدنش تمام تمرکز من رو نسبت به درس از بین برده… هرچند سودی هم نداشت اگر میفهمید مانع درس خ و ندن من شده بیشتر غرق در خوشحالیش میشد… اصلا دوست نداشت درس بخ و نم و همیشه من رو با کلی دختر و پسر کوچولو وقتی بهش سر میزنم تصور میکرد و درست نقطه مقابل مامان ، آقاجون بود… آقاجون که بعد از شهید شدن مسعود انگار ۱۰ سال پیر شده بود همه امیدش موفقیت من بود… خانواده خوبی داشتم.. آقا جون حجره دار بود و توی بازار فرش فروش ها اسم و رسمی داشت… محال بود پاتو توی بازار بذاری و از حاج علی کشمیری چیزی نشنوی… مامان هم زن خانه دار ساده ایست ، با اینکه سواد آنچنانی ندارد و فقط موفق به خ و ندن قسمتی هایی از روزنامه میشد و قسمت هایی که قادر به خ و ندنشان نبود رو به بهونه عینک نداشتن به دستم میداد تا با صدای بلند بخ و نم و مادر هم به کارهای خودش برسه ولی زن مهربون و دست به خیری بود… امکان نداشت هر ماه با زنان محل دوره برای کمک به خانواده شهدا و زنان بی سرپرست نداشته باشند…

.

لینک های دانلود :

.


دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.


دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.


دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.


دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

درباره دانلود رمان ,
ادمین بازدید : 165 چهارشنبه 10 شهريور 1395 زمان : 19:52 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار
    آمار سایت
  • کل مطالب : 3862
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 274
  • آی پی دیروز : 870
  • بازدید امروز : 911
  • باردید دیروز : 2,480
  • گوگل امروز : 296
  • گوگل دیروز : 1089
  • بازدید هفته : 5,794
  • بازدید ماه : 53,327
  • بازدید سال : 185,772
  • بازدید کلی : 634,588

  • ابزار وبلاگ نويسي
    ابزار وبلاگ نويسي