close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان هوس با فرمت apk, epub, jar, pdf
loading...

دانلود سنتر

دانلود رمان هوس با فرمت apk, epub, jar, pdf . خلاصه رمان:هوس داستان زندگی خبرنگار جوان و زیبا و جنجالی است به نام مهسا که یک ازدواج ناموفق با یک مرد روانی و خودخواه به نام هاوش داشته که نتیجه آن بیاعتمادی و نفرت مطلق نسبت به جنس مخالف علی الخصوص مردان پولدار قدرتمند بوده.دست تقدیر عرشیا…

دانلود رمان هوس با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان هوس با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان:هوس داستان زندگی خبرنگار جوان و زیبا و جنجالی است به نام مهسا که یک ازدواج ناموفق با یک مرد روانی و خودخواه به نام هاوش داشته که نتیجه آن بیاعتمادی و نفرت مطلق نسبت به جنس مخالف علی الخصوص مردان پولدار قدرتمند بوده.دست تقدیر عرشیا را به صورتهای مختلف سر راه او قرار میده. مرور سرگذشت پدر عرشیا دکتر سیاوش کیانفر در خانه سالمندان کهریزک آن دو را به هم تا حدودی نزدیک میکنه و ترس از مزاحمتهای وقت و بیوقت جنونآمیز هاوش به ازدواج مصلحتی مهسا و عرشیای عاشق منجر میشه که ….

.

رمان هوس

رمان هوس

 

قسمتی از متن رمان:

زمان نمی گذرد

صدای ساعت شماته تکرار است

خوشا به حال کسی

که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است

نور خورشید روی صفحه ی شیشه ای ساعتش تابید و انعکاس ان در چشمان خسته، اما پر هیجان مهسا افتاد. موهای روی پیشانیش به هم چسبیده بود و از یقه مانتوی کتان سفیدش حرارت شکنجه اوری بیرون می زد. نگاه بی تابش را به صف طویل ماشین های پیش رویش انداخت و زیر لب نالید: اگه از من بپرسن جهنم از نظر تو چه جوریه حقیقتاً این صحنه رو توصیف میکنم.

افشین با دلخوری مشتش را روی فرمان ماشین کوبید و گفت: ای بخشکی شانس عجب راه بندانی شده.

نگاهش را به صورت کلافه مهسا دوخت و با لحن محتاطانه ای ادامه داد: ببینم الان ساعت چنده؟

مهسا نگاه دیگری روی صفحه ساعتش انداخت و گفت: نزدیک یازده و نیمه.

افشین بار دیگر به رو برو خیره شد و در حالی که پیراهنش را عقب و جلو تکان می داد، زیر لب غر زد:

-این هوای لعنتی چرا این قدر داغه؟

صدای فریاد خشم الود و عصبی مهسا به یکباره او را از جا پراند:

-وای به حالت افشین اگه من به موقع جلوی در دادگاه نباشم.

نگاه وحشتزده افشین به سمت مهسا چرخید: زهره ام ترکید به خدا. خواستی جوش بیاری قبلش یه بوقی بزن. بابا همین طوری که نمیشه. تمام صورتم تب خال شد

-الان وقت مسخره بازی نیست افشین. دارم بهت هشدار می دم اگه به موقع جلوی در دادگاه نباشم…

افشین به صف طویل ماشین های جلوتر از خودشان اشاره ای کرد و گفت: می گی چی کار کنم، از روشون بپرم؟

-هر کاری می خوای بکنی بکن. فقط منو به موقع برسون.

.

لینک های دانلود رمان

.


دانلود رمان  مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.


دانلود رمان  مخصوص گوشی های جاوا  (JAR)

.


دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

درباره دانلود رمان ,
ادمین بازدید : 142 یکشنبه 28 آذر 1395 زمان : 16:16 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار
    آمار سایت
  • کل مطالب : 3862
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 220
  • آی پی دیروز : 954
  • بازدید امروز : 672
  • باردید دیروز : 2,564
  • گوگل امروز : 230
  • گوگل دیروز : 1073
  • بازدید هفته : 18,444
  • بازدید ماه : 78,938
  • بازدید سال : 102,322
  • بازدید کلی : 551,138

  • ابزار وبلاگ نويسي
    ابزار وبلاگ نويسي