close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان ثانیه های نفس گیر با فرمت apk, epub, jar, pdf
loading...

دانلود سنتر

دانلود رمان ثانیه های نفس گیر با فرمت apk, epub, jar, pdf . گاهی اوقات برای راضی نگه داشتن دیگران مجبور به کاری می شی که تو به انجام اون کار هیچ میل باطنی نداری اما خب باید اون کار رو انجام بدی…مثل دوست داشتن اجباری…عشق یک طرفه خیلی بد? و هیچ سرانجامی نداره حالا برای اینکه به اون طرف ثابت کنی که راه ما از هم جداست خیلی کارها رو می کنی اما بعضی ها نمیذارن به هدفت برسی ولی یه روز می رسه که تو دیگه برزگتر تر از قبل شدی و جسورتر تا با اون هدفی که بهت تحمیل کردن،مبارزه کنی و به هدف اصلی…

دانلود رمان ثانیه های نفس گیر با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان ثانیه های نفس گیر با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

گاهی اوقات برای راضی نگه داشتن دیگران مجبور به کاری می شی که تو به انجام اون کار هیچ میل باطنی نداری اما خب باید اون کار رو انجام بدی…مثل دوست داشتن اجباری…عشق یک طرفه خیلی بد? و هیچ سرانجامی نداره حالا برای اینکه به اون طرف ثابت کنی که راه ما از هم جداست خیلی کارها رو می کنی اما بعضی ها نمیذارن به هدفت برسی ولی یه روز می رسه که تو دیگه برزگتر تر از قبل شدی و جسورتر تا با اون هدفی که بهت تحمیل کردن،مبارزه کنی و به هدف اصلی خودت برسی…

.

رمان ثانیه های نفس گیر

رمان ثانیه های نفس گیر

خیلی سخته جنگیدن با کسانی که در برابرشون هیچ قدرتی نداری اما بالاخره باید تلاس کنی…حالا من از شما می خوام همراه من باشید ،تا بفهمیم دختر قصه ی ما چه جوری می خواد به هدفش برسه…اصلاً به هدفش می رسه یا نه؟!
بنام حضرت دوست صدای آژیر آمبولانس در کوچه تنگ وچراغانی خانه ی آقای حقی پیچید،مجلسی که تا چند ساعت قبل به جشن و سرور مشغول بودند حالا به عزاداری تبدیل شده بود،مهمان ها از تعجب در گوش همدیگر چیزهای نامعلومی می گفتند…هر کسی اتفاق امشب را نوع خاصی تعریف می کرد و کار به درست بودن حرف هایشان نداشتند.صدای شیون های ثریا هر لحظه بلندتر از قبل می شد،دخترانش به همراه خواهرش سعی داشتن او را آرام کنند تا بیشتر از این آبروریزی نشود و رسوای به بار نیاید.
مهمان ها تا حدودی خانه را ترک کرده بودند.آقای حقی با عصبانیت جلوی در نیمه باز اتاق راه می رفت،حاج محسن سعی داشت او را آرام کند اما آقای حقی با خشم و غضب نگاهی به برادرش انداخت…این بدان معنا بود که یعنی سکوت کن و حرفی نزن…حاج محسن هم سری از روی تأسف تکان داد و گوشه ای نشست. با راهنمایی یونس پرستارها همراه با برانکارد وارد خانه شدند.یونس با گفتن:یاالله . پرستارها را به سمت اتاق نسترن راهنمایی کرد،در اتاق کامل باز شد…جسم نیمه جان نسترن در لباس عروسی بر روی زمین افتاده بود،دستانش هر دو غرق خون بودند.
آن دو مرد برانکارد را روی زمین گذاشتند و به طرف نسترن رفتند.

 

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

درباره دانلود رمان ,
ادمین بازدید : 1772 چهارشنبه 10 شهريور 1395 زمان : 19:53 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار
    آمار سایت
  • کل مطالب : 3862
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 323
  • آی پی دیروز : 444
  • بازدید امروز : 1,114
  • باردید دیروز : 1,550
  • گوگل امروز : 339
  • گوگل دیروز : 484
  • بازدید هفته : 5,805
  • بازدید ماه : 20,217
  • بازدید سال : 447,345
  • بازدید کلی : 896,161

  • ابزار وبلاگ نويسي
    ابزار وبلاگ نويسي